|
کربلا همچنان جاریست
|
امیدوارم با دقت مشاهده ووشعر را بخوانید واندکی تعمق کرده ونظرتون را برام ارسال کنید. یا حق

لطفا این شعر را تا آخر بخونید بعد قضاوت کنید...با سپاس.
کمیل شعر "بسیجی واقعی، همت بود و باکری"
تصویر شهید بزرگوار، حاج همت، قبل و بعد از شهادت. تصویر دلخراشی است. عذر میخوام بخاطر درج این عکس اسفناک اما معتقدم که باید این عکس ها را دید و همزمان با تصویر خانمهای طرفدار موسوی که سبزی نشانند مقایسه کرد. من که بعد از دیدن این عکس ها از بابت بی حرمتی به خون شهدا اشک در چشمانم حلقه زد و به سبب نادانی سبزی ها خنده ام گرفت. خوشا به سعادتت سردار .
یاد ندارم که همت، مسجد سوزونده باشه




نحوه ی قتل عام اراذل و اوباش(ببخشید مردم بیگناه!!!) به این صورت بود که اونا با سپرهای خودشون مانع اصابت سنگ های پرتاب شده توسط سبزی ها، به سر و صورت خود می شدند .........
من تا ابدالدهر بدهکار حسینم .
می نویسم تا بگویم دیوانه تو همچنان مجنون است و زنده .
پریشب ها که این جا باران امد و انگار چند جای دیگر زلزله - یاد یک چیز افتادم .
اول این را برایت بگویم این جا یک بار برای همیشه زلزله امد که تو باعثش شدی .
این جا یعنی دلو را می گویم .
چه زلزله ای ! یک جای نشکسته و ترک نخورده نماند .
عجب قیامتی کرد رفتنت . بزن بارون . . . بزن
حرف باران بود .
من تصور می کنم اولین دروغ ناخواسته ی دنیا را کتاب های فارسی کلاس اول به ما گفتند .
یادت مانده ؟
نوشته بود ان مرد در باران امد بسوز ای دل . . .
این کجایش درست است ؟
خودت قضاوت کن .
اولا ان روز هوا صاف بود . تازه مهم تر این که تو نیامدی .
ان بیچاره که در ان هوای صاف نتوانست مانع رفتنت شود من بودم !!!
پ . ن : صدای رعد و برق
دلم سوخت
زمان بمب بارون . . .
جنگ . . .
فردا . . .
سیزده ابان . . .
دانش اموز . . . حسین فهمیده . . .
شهدا شرمنده ام . . . شرمنده
نمی دانم چرا همه تصور می کنند افتاب را بیشتر از باران دوست دارم - افتاب هم خوب است اما گمان می کنم بیشتر برای گیاهان مخصوصا گل افتاب گردان و کمی هم برای یخ نزدن و زندگی و گرم شدن .
اما باران بیشتر خوبست و برف زیباست نه به اندازه باران .
و شاید چون همیشه تخته ی کلاس ها سیاه بود و برف سپید .
اما نمی دانم چرا باز باران از سپیدی بهتر است - گرچه گاهی به خودم می گویم کسی که بخواهد در باران بیاید ان هم بدون چتر - بی گمان در برف هم خواهد امد .
اما کی ؟
ایا این حس به یک فلسفه یا یک تکه عرفان بشری برمی گردد . . .
که کسی می اید و سواری از دور . . .
پ . ن :به انتظار نشستن بزرگترین خطای بشریت است -
در راه انتظار باید دوید !!!
سکوت فضای ماشین را فرا گرفته بود و همه به یک نقطه می نگریستند .
دقایقی بعد صدای محزونی به گوش رسید :< سفر کرب و بلا / حاصلش رنج و بلاست / خطبه خوان نهضتش / دختر شیر خداست / سیدی یا مظلوم یا اباعبدالله > .
و همین بهانه ای شد تا در ان لحظه ها که غروب جمعه ای دلگیر بود بر لبم اهسته زمزمه کنم :
" السلام علیک یا اباعبدالله " .
باران . . . اشک . . . سوختن دل
پ.ن : امده ام تا بگویم . . .
راستی چه می توان گفت ؟؟؟
کربلا سرزمین بهت است -
چه برای انان که در جبهه ی کفرند -
چه انان که در جبهه ی ایمان . . .
همه مبهوت ابهت امام اند . . .
اگر دلت خواست ببار . . . همه چیز دل بخواهیست . . .
پ . ن : دلم هوایت را کرده
الودگی امانم را بریده
همه جا بوی سیاست می دهد
اما من حوصله هیچ کس را ندارم
حتی سیاست را . . .
السلام علیک یا روح الله
و وقتی مردم نامت را می شنوند . . .
شهادت را مگر در و دیواری ست که می گویند :
" باب شهادت را بستند . "
شهادت هماره در شهادت است . . .
بارون . . . روزهایی که گذشت . . . خاکستر . . .
پ . ن : عجیب است که دل هوایت را نکرده
ولی . . .
و گناه من این است که مادرم او نیست . . .
السلام علیک یا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها)
مدیون اهل بیت هستی !
مدیون خون !
مدیون ثار !
مدیون ثانیه های کوچه ی بی رحم مدینه . . .
مدیون کربلا . . .
مدیون لحظات کوچه های شام . . .
مدیون . . .
شیعه فرزند زهراست !
با گناه به روح فرزند زهرا اهانت نکنی !
وقتی محبت زهرا و علی وجودت را پر کرد - دیگه نمی توانی کاری کنی که زهرای وجودت پشت در بماند !
نمی گذاری علی وجودت را با دستان بسته - پای منبر غصب شده ی دلت ببرند !
اجازه ندهی ظهر و عصر عاشورا در وجودت تکرار شود !
نگذاری عمه زینبت در وجودت به اسارت برود !
رقیه وجودمان در امان باشد . . .
باران اگر نبارد . . . باید به غیرتش شک کرد . . .
پ . ن : زندگی - سراسر - ازمون است -
و شهادت -
مهر قبولی . . .
رودخانه ی خرمشهر ان روزها هم بی وقفه می گذشته است و امروز نیز از گذشتن باز نایستاده است . یک روز - ناگهان از اسمان اتش بارید و حیات معمول شهر متوفق شد .
کشتی ها به گل نشستن - اتومبیل ها گریختند و شهر خالی شد .
چنین رفتنی که رودخانه دارد ماندن است .
رودخانه ماند و نظاره کرد که چه گونه حیات حقیقی مردان خدا - ققنوس وار از میان خاکستر نخل های نیم سوخته - خانه های ویران - اتومبیل های اتش گرفته و کشتی های به گل نشسته سر بر اورد و بعثتی دیگر اغاز شد .
عجب از این عقل که ما را در جست و جوی شهدا به قبرستان ها میکشاند !
عجب از این چشم های کور و گوش های کر که شهر اسمانی خرمشهر را نمی بیند و زمزمه ی ارواح جاویدان را نمی شنود !
شور زندگی یک بار دیگر مردمان را به خرمشهر کشانده است .
شاید انان در نیابند - اما شهر در پناه شهداست و این حقیقت را بر لوح محفوظ اب نگاشته اند .
باران . . .دل سوخته . . .
پ . ن : دل هامان همه ابری بود -
جایی باران زد و جایی رعد و برق . .
جمعی پرواز کردند و جمعی پروا ز پرواز . . .
سلام بر منجی موعود !
هر تپش قلب - فریادی است از گذشتن و هر نفس - گامی است به سوی مقصد .
قافله عمر در حرکت است و انچه در جاده زندگی می ماند " ایمان " است و " عبادت " و " ایثار " .
" الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون " ( بقره / ۳ )
انانی که دیروز از این جاده گذشتند - ایمانی داشتند " استوار " و عبادتی خالی از " ریا " و انفاقی بی هیچ " منت "
ضربان قلب خویش را می شنیدند و گام هایشان را می شمردند - با هر تپش - ذکری و با هر گامی - تفکری در هستی " من این و الی این "
انانی که دیروز از این جاده گذشتند - به این " معرفت " دست یافتند که در کجای " کائنات " هستند و برای چه امده اند : " اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم " ( نسا / ۵۹ )
تنها تقوا را پیشه ی خود نساختند - حق تقوا را به جای اوردند : " یا ایها الذین امنوا اتقوا الله حق تقاته " ( ال عمران / ۱۰۲ )
تنها باب جهاد اکبر و اصغر را به روی خود نگشودند - حق جهاد را ادا کردند : " و جاهدوا فی الله حق جهاده " ( حج / ۷۸ )
همسفر !
امروز من و تو مسافر همین جاده ایم - جاده ای که قبل از من و تو مسافران قبیله افتاب از ان گذشتند .
انانی که از " کثرت " به " وحدت " رسیدند .
چون انچه از دنیا برداشته بودند " یکی " بود و انچه از دنیا می خواستند " یکی " . و به همین خاطر - پشت " خاکریز " ایستاده - پیشانی خود را بوسه گاه گلوله ها کردند .
انانی که وسعت اسمان - روانداز انان بود و خاک بسترشان . ان قدر می خوردند که نافله شبشان قضا نشود و ان قدر بر می داشتند که مانع پروازشان نباشد .
ناملایمات روزگار و بد اخلاقی دیگران را کوچک تر از ان می دیدند که انان را به خود مشغول کند - گذاشتند و گذشتند .
بگذاریم و بگذریم !
تپش قلبمان را گوش کنیم . جا پای مسافران دیروز بگذاریم .
به افق شهدا - وقت گذاشتن و گذشتن است .
اسمان بغض کرده است . . . می دانم . . .
پ. ن : می خواهم بگذارم و بگذرم .
کمکم کن . امانم بده .